تبليغاتX
عاشقانه
تنهایی وعشقوبی وبی وفایی
دنیای مااندازه هم نیست من عاشق بارون وگیتارممن روزهاتاظهرمیخوابممن هرشب تاصبح بیدارممن خیلی وقتاساکتم سردممی بوسمت امانمیمونمتودائم ازاینده میپرسیمن حال فردامم نمیدونمتوفکریه اغوش محکم باشاغوش این دیوونه محکم نیستصدبارگفتم بازیادت رفتدنیای مااندازه هم نیست

+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1390ساعت 16:1  توسط سحر  | 

 

هیچ لحظه ای دردناک ترازآن نیست که انسان مجبورباشدبرای همیشه ازکسی که باتمام وجوددوستش داردجداشود

ای کاش دنیابرای اشک های دل تنگی ام جایی داشت

عجب سوزی است سوزآشنایی وازآن جان سوزترجدایی

+ نوشته شده در  جمعه چهارم فروردین 1391ساعت 13:6  توسط سحر  | 

همه میگن که تودنیاهیچی مثل عشق اولی نیست

عمری هم میگذره اماخیالت رفتنی نیست

چه بدتنهایی اما...

تنهایی که هیچ کسی هم نفست نیست

تقدیم به عشق اول واخرم

 

خوشاآنان که درگهواره مردند

که بویی ازغم دنیانبردند

 

خوشترازایام عشق ایام نیست

بامدادعاشقان راشام نیست

 

تودیکته زندگی هی نوشتم هی پاک کردم

دوباره نوشتم غافل ازینکه عزرائیل داد میزد

ورقه هابالا!!!!

 

زندگی بایدکردگاه بایک گل سرخ

گاه بایک دل تنگ

گاه بایدروییددرپس این باران

گاه بایدخندیدبرغمی بی پایان

 

هزاران گل سرخ همراه قلب بی قرارم

تقدیم به توکه یادت درفکرم،عشقت درقلبم

وعطرتودرمیان لحظات زندگی ام جاریست

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1390ساعت 20:44  توسط سحر  | 

به سلامتی پاکنی که واسه خاطراشتباه دیگران خودشوکوچیک میکنه

به سلامتی دانشجویی که بخاطردوس دخترش توکلاس سرشوبلندنمیکنه

به سلامتی سربازی که بخاطردوس دخترش غذانمیخوره

به سلامتی ماعاشقایی که بخاطرعشقمون مینویسیم تنگ برجدایی

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعت 20:32  توسط سحر  | 

عاشقی بهتره یادوست داشتن؟

من هم عاشقشم هم دوسش دارم عشق واقعی

شماهاچطور

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1390ساعت 19:10  توسط سحر  | 

حوصله ات که سرمیرود بادلم بازی نکن من دربی حوصله گی هایم باتوزندگی کرده ام...!!!

توبه افتادن من درخیابان خندیدی ومن تمام حواسم به چشمان مردم بودکه عاشق خنده ات نشوند

دلم باعشق توعاشق ترین شد

تمام لحظه هایم بهترین شد

ولی بی مهریت کاردلم ساخت

دل تنهای من تنهاترین شد

عاشقتممممممممممممممممممممممممممممممم

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390ساعت 18:45  توسط سحر  | 

زندگی یعنی...

چکیدن همچوشمع ازگرمی عشق

ازکه پنهان کنم

این رازدل خسته خویش

ازبهاری که مرارسواساخت

ازخدایی که خودش میداند

عشق وحشی تر از ان است

که پنهان ماند......

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن 1390ساعت 23:45  توسط سحر  | 

خیال کردم بری میری ازیادم

تورفتی ونرفت چیزی ازیادم

تورفتی تازه عاشقترشدم من

ازاونی هم که بودم بدترشدم من

صبح تاشب این شده کارم

که واسه چشات بیدارم

توخدای عاشقایی توتموم کس وکارم

توبدادمن رسیدی وقتی تنهاییمودیدی

تونذاشتی برم ازدست اگه چیزیم هنوزم

نازنینم امیدشیرینم من بجزتوکسی نمیبینم

ازاون روزکه رفتی              یه روزخوش ندیدم

بجزدستای گرمت بلاوخوش ندیدم

زندگیموبه پای تودادم        اون روزارونمیره ازیادم

نازنینم برس به فریادم

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1390ساعت 13:53  توسط سحر  | 

چراازآزاردادن مالذت میبرین؟

چرادوس دارین همش اشکمونودربیارین؟

مگه مرض دارین؟

خیلی نامردین بااینکه اسم مرد روتون گذاشتن

براتون متاسفم ایشالاروزی بشه که به دستوپای مابیفتین اونوقته که اندازه مورچه هم حسابتون نمیکنیم

خیلی نامردین

کاش که بفهمین چیکیرابامامیکنین

نامرداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 0:1  توسط سحر  | 

این روزاخیلی دلم گرفته

آخه هوای عزیزشوکرده

ازهمه چیزاین دنیاخسته شده

میخوادفرارکنه وگموگورشه

نمیخوای برگردی دلم آشوبه

میخوادواسه یبارم شده بغلت بگیره

نمیخوای برگردی دلم آشوبه

نمیخوای برگردی دلم آشوبه

برگردتاواسه یبارم شده آغوشت بگیره

تادوباره هم قسم شیم

آخه میخوادهم قسم شه

برگرد......

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 17:26  توسط سحر  |